به نام خدا
بهبهاني را پاس بداريم
چندي پيش به دعوت غير رسمي يكي از دوستان ، به
همايش دانشجويان بهبهاني مقيم تهران وكرج كه در
فرهنگسرا تشكيل شده بود رفتم. جمعيتي انبوه براي
پاسداشت گويش بهبهاني
(دقت كنيد،گويش بهبهاني )
جمع شده بودند .من در ميان جمعيت تنها چيزي كه
نشنيدم صحبت به گويش بهبهاني بود حتا مجري برنامه
هم يك كلمه بهبهاني نگفت و سخنرانان نيز مي
خواستند با زبان فارسي ، بهبهاني را پاس بدارند
.ناخودآگاه به ياد يك سي دي كه پيش از اين از برنامه
انجمن بهبهانيهاي مقيم اهواز ديده بودم ،افتادم كه در
ست مثل همين برنامه تنها چيزي كه بگوش نمي خورد
، بهبهاني بود ، حتا خواننده سنتي برنامه هم با ذوق و
شوق وصف ناشدني ،لري مي خواند و به اسم بهبهاني
به مردم ارائه ميداد و حتمن از اينكه با لهجه لري مي
خواست بهبهاني را پاس بدارد به خود مي باليد. در دل به
نعش بيكس و غريب افتاده ي اين گويش مظلوم هاي
هاي گريستم و با اندوهي بي شمار آنجا را تر ك كردم .
ساختار و بافت اجتمايي بهبهان از اقوامي چند تشكيل
شده است كه از دير باز در اين شهر زيسته وبا آداب
ورسم ورسومات آن در هم آميخته اند . نوع رفتار ، كردار و
گفتار آنها چنان با بهبهاني در هم تنيده شده است كه
جدا كردن آنها از هم كاري دشوار (و نه غير ممكن) است
.شعر هم به نوبه خود از اين جمع جدا نيست ولي گويش
ناب بهبهاني چنان منحصر به فرد وتك است كه هرچقدر
هم لشكر،لشكر واژه ،فعل وضمير و.......به آن هجوم
آورده باشند باز هم مي توان آن را از زير خروارها آوار
ناشي از اين هجوم ناجوانمردانه بيرون كشيد و جاني
دوباره بخشيد ، چرا كه طلا هر چقدر هم به آلودگيها
آغشته باشد بايك شستشو باز هم طلا ست و زيور
وزينت هر انجمني .
شعر هايي كه در حال حاضر در بهبهان رواج دارد و ورد
زبان همگان مي باشد يا كاملن بهبهاني است ، يا
كاملن غير بهبهاني است ويا ملغمه اي است از اين دو .
دسته اول ودوم كه بحثشان جدا ست ولي با تاسف ما
در شهرمان شعر هايي مي بينيم كه آدم از خواندنش يك
جوريش مي شود و اتفاقن همينگونه شعرهاست كه
باعث شده بعضي ها قكر كنند شعر بهبهاني يعني طنز و
مسخره وبا شعر بهبهاني بايد خنديد و خوش بود .
اما وظيفه ما بعنوان يك بهبهاني چيست ودر در مقابل اين
بي انصافيهاي سهل انگارانه به خصوص اگر رسانه اي را
هم در اختيار داشته باشيم چه مسؤليتي داريم .آيا
گسترش و چاپ شعرهاي بازارمشتركي ويا شعرهاي
كاملن غير بهبهاني ، به اسم بهبهاني ،ظلم (انشا الله
غير عمد) به اين گويش مردمي نيست ؟ مگر يك گويش
چگونه از بين مي رود ؟ آيا ما توانسته ايم با چاپ اين گونه شعرها كه نه خروسند كه بخوانند و نه مرغ كه تخم
كنند كمكي به معرفي شعر بهبهاني به غير بهبهانيها
بكنيم ؟باور بفرماييد اين كارها هيچ دليلي جز تنبلي و
سهل انگاري ندارد .
آيا وقت آن نرسيده است كه دست همتي بالا بزنيم و
عميق تر ببينيم و عمقي تر بخوانيم . بپذيريم ماهي را هر
وقت از آب بگيريم زنده است .
عزيزان من ستونهاي مجله را با مطالب ديگر هم مي توان
پر كرد ،ديگران اگر از شعر بهبهباني بي اطلاع باشند
خيلي بهتراز اين است كه ملغمه اي از چند گويش را به
اسم بهبهاني بدستشان بدهيم .
در پايان ضمن تقدير و دست مريزاد به همه عزيزان دست
اندركار مجله پر محتواي نرگسزار ،دوستان عزيز را به دقت
بيشتر دعوت مي كنم اميد وارم از دست اين بنده ي كمترين دلچركين نشده باشيد.
هر جا بگردَ ري زمي بهبهو نومبو
هيجا ت صري بهبهو باغبهو نومبو
دكتر بهرام دادمهر


